-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ( فتح خیبر )
در هر نفـس، دلگـرمی طه، علی بود حـتی مـیان عـرش، آن بـالا عـلی بود قـرآن مگر بیمـدح حـیدر سوره دارد هر جای قـرآن گـشتهام، پیدا علی بود "ألـیـَوم أکـمـَـلـتُ لَـکُـم" یعـنی مـحـمد شرط کـمـال بعـثـتـش، تنهـا عـلی بود در جنگهای سخت آن دوران، همیشه ذکـر پـیــمـبـر، لافـتـی إلا عــلـی بـود از مـاجـرای فـتـح خـیـبـر شد نمـایـان تنهـا یـل بیبـاک و بیهـمـتا علی بود در سخـتی جـنگ اُحـد، از گِرد احـمد رفـتـنـد اصـحـاب نـبـی امـا عـلـی بود آن کس که نفس مصطفی بود و به جایش در بسترش خوابـید بیپـروا، علی بود با او کـسی احـساس تـنهـایی نمیکـرد بر بیپنـاهان، ملجـأ و مـأوا عـلی بود حـیـرتزده هـستـنـد سـلـمـان و ابـاذر هر منـزلی رفـتـند در آن جا عـلی بود با یا علی، موسی کـلـیمالله گـشت و... ذکـر لب عـیـسیبن مـریم یا عـلی بود آن کس که مست سجدههایش بود جبریل آن عـاشـق دلـداده، مـولانـا عـلـی بود بالاتر از هر رتبهای را مرتضی داشت آرامـش انــسـیـة الـحـورا عــلــی بـود ممسوس حق بودند در یک نور واحد حیدر، بتول و حضرت زهرا علی بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ( فتح خیبر )
خدا دلدار بود و بیگمان دلداده حیدر بود به بزم معرفت هم ساقی هر باده حیدر بود نه تنها در شب هجرت و یا بَدر و اُحد بلکه کسی که قبل خلقت امتحان پس داده حیدر بود شب معراج تا جایی که چشم کهکشان میدید شگـفـتـا ابـتدا و انتهـای جـاده حیدر بود قسم بر شرح "لولاک " و قسم بر خلقتِ افلاک که تنها لایق یاسِ پیـمبرزاده حیدر بود جهانداری که از دستش جهان روزی طلب میکرد ولی سر کرده خود با قرص نانی ساده حیدر بود شهادت میدهد محراب مسجد آن کریمی که توانگر کرده سائل را سر سجاده حیدر بود کسی که در مصافش مرحبا گفتند مرحبها کسی که قلعۀ خیبر به پاش افتاده حیدر بود چه در خیبر، چه در خندق، چه احزاب آن یلی که بود برای جانفشانی هر زمان آماده حیدر بود یتیمان در دل کوفه پس از شق القمر گفتند: مگر آن ماه شبگرد، آن یلِ آزاده حیدر بود؟ یقیناً حیدرآباد است اگر دل با علی باشد خدا میداند از اول بهشت، آبادِ حیدر بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
به قرآنی که داری در میان سینهات سوگند که هرگز از تو و از خاندانت دل نخواهم کند و ایمان دارم ای مهرت قیامتها به پا کرده گنهکارانِ چون من عاشقت را زود میبخشند پُر از حس غـریب روزهای آخـر سالَـم پر از دودی که برمیخیزد از خاکستر اسفند دلم امشب شبیه کوچههای تا حرم تنگ است دلم در حـسرت ایوان دلباز شما تا چند؟ و غمگـینم به قدر شانۀ سنگـین گاریها که ساکم را به سختی تا خیابان تو آوردند و مسکینم به قدر آن گدایانی که در غربت فقط امّید دارم از تو ای شاه نجف لبخند نشستم گوشۀ صحنت برایت شعر میخوانم اگر این لحظهها حس میکنم هستم سعادتمند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
داده است خدا مقـام والا به نجف تعـظیم کند عـرش معلی به نجف هـستـیم در آرزوی تـعـبـیـر شدن هر بار ببـیـنـیم اگـر خواب نجف افـسوس ز مادر پـدر خود دوریم مادر به مدیـنه رفـته بابا به نجف کی طاقت دوری از علی را دارد؟ هر روز رود حضرت زهرا به نجف حاجات، نگـفته هم ادا خواهد شد رفتیم فقـط محض تماشا به نجف در روز جزا اگر بهـشـتی گردیم گویند به گوش ما بفـرما به نجف امروز که در فراق تو طی شد و رفت ای کاش میآمـدیم فـردا به نجف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
حـق دارم اگـر محـو شـکـوه تو بمـانم بـنـد آمــده از هـیـبـت نــام تـو زبــانـم من آمـدهام از تو بـگـویم، چه بـگـویم؟ من آمدهام از تو بـخـوانم، چه بخـوانم؟ از شوق تو لـبـریز شده چـشمۀ چـشمم از عشق تو سرشار شده جان و جهانم آوارهام و آمـــدهام غـــرق تَـــحـــیــــُّر در جـسـتـجـوی راهـم و دنـبـال نـشانم این خاک مرا میبرد از خود به کجاها؟ این خاک، همین خاک که من زنده از آنم من اشک شدم تا که بر این خاک بیفتم اینبـار یـتـیـمـانـه به سـوی تـو روانـم آئـیـنـۀ دل غـرق غـبـار است، نگـاهی تا گـرد و غـبـار از دل تنـگـم بـتـکـانم از بندۀ خود دست نگیری، که بگیرد؟ بـیلـطـف تـو آشـفـتـهدلـم، دلنـگـرانـم هیهات که از چشم تو یک لحظه بیفـتم این غصه شده اشک و بریدهست امانم ای کاش که این مرتـبه جـامـانده نباشم ای عـشق! به یـاران شـهـیـدم بـرسـانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
گره زدهست خودش را به زلف حیدر، شب که با جمال علی روشن است دیگر شب و ردّ شمس برای امیر چـیزی نیست که صبح میشود از یک نگاه قنبر، شب به سمت قلعه چنان حمله برد صاعقهوار که روز، گشت به چشم یلان خیبر شب میان این همه حاکم، به جز علی چه کسی به خانهٔ فقرا سرکشی کـند در شب؟! نسـیـم میگـذرد از عـبـای او آرام... و از شمیم عـلی میشود معطر، شب تمام دلخوشی مستـمـند این شده است سـرِ قـرار بـبـیـنـد امـام را هـر شـب و از تبار عـلی میرسد کسی از راه که از طلوع نگاهش رسد به آخر، شب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زمینِ تـشـنه بغـل کرده آسـمان تو را که قـطرهای بچـشد مزّۀ جهـان تو را نوشتهاند به توصیفِ وحی، فصل به فصل پیـمـبرانِ اولـوالـعـزم، داسـتان تو را مـنــارههـای فــلـک بـا "انـا ولـیالله" رساندهاند به گـوشِ زمان اذان تو را سرِ گرسنه به بالین گـذاشتی هر شب ولی گـرسـنه نـدیـدنـد میـهـمان تو را نگاهِ حسرتِ گـندم دخیل بسته به جو که بوسه داده ضریحِ تنورِ نانِ تو را نـدیـدهاند ضعـیـفان نگـاهِ خـشـمت را و دشـمنانِ خـدا روی مهـربـان تو را مجالِ خواندنِ نهجالبلاغه در عرش است کسی نمیفهـمد در زمین زبان تو را به ردّ شمس قسم، یک اشارهات کافیست که قاصدت برساند به ما زمان تو را فرشتگانِ سبکبال در زمین جـمعاند که تا نـجـف برسـانـند زائـران تو را قسم به ایـوانت روبـروی باغ بهـشت به سیـنه میکـوبم سنگِ آستان تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ترابِ بوترابم، جایی از هفت آسمان بهتر غبارِ خانهاش از قصرهای آن جهان بهتر علی یعنی علی، یعنی علی، یعنی علی، یعنی ... چه میدانم، هر آن چیزی که میدانی از آن بهتر بگردید و بگـردانید و بگـذاریـد جای او اگر دیدید از حـیدر، امیـرِ مـؤمنان بهتر اگر کاغذ سلاحِ جنگ با قرآن ناطق شد همان بهتر که روی نیزهها باشد، همان بهتر چه گوهرهاست در دستِ عقیل از داغی آهن "عدالت" میدرخشد مثل دُر، در آن میان بهتر به دارِ نخل، هُرمِ هر دَمِ تمّار "حیدر" بود نخواهد دید نخلستان از آن خرماپزان بهتر غبار پای او سر میزند ویراننشینان را گدای دیدن روی عـلی، بیخانـمان بهتر اگر ای خار، پای زائرانش را زدی بوسه گلستان میشوی، گل میدهی از زعفران بهتر فقط اینجا گدا را خانهزاد خویش میدانند کجا داریم از این خانه، از این خاندان بهتر؟ کجا دیدید حاکم، تحتِ امرِ خود شود محکوم یهودیها خبر دارند، از آن داستان بهتر چرا تا "أشهدُ أنّ علی ..." فرسنگها راه است؟ از اینجایی که میگویند از هر جا اذان بهتر! ولی میآید آن روزی که با خود میبَرد ما را به دورانِ علی، عصری که بود از هر زمان بهتر به رسمِ احترامِ مقـدمِ مولا به پا خـیزید! اگر شد حالِ سختِ احتضارم، ناگهان بهتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای که در پایت، غزل از جنس باران ریخته در زلال خطبهات، امواج طوفان ریخته طرح انگور ضریحت بس که مستی آور است در حریمت عاشق و مجنون، فراوان ریخته از کرامات کنیز خانهات این بس که حق در کلامش شهدی از آیات قرآن ریخته کاش میدانستم از خُم، حضرت پروردگار در سبوی حضرت ساقی چه میزان ریخته هر کجا دُرّ نجـف دیدم یـقـین کردم خدا لا به لای خاک هم مـاه درخشان ریخته هم اسیران، هم فقـیران را پـناهی تا ابد روی دامـان شـما اشک یتـیـمان ریخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بی عشق علی، غنی فقیر است آزادۀ بـی عــلـی اسـیــر اسـت بی عشق علی، بهشت دوزخ! در باغ، نـسـیم زَمهَـریر است وقتی سخـن از غـلامی اوست هر منصب و مسندی حقیر است در فـهــم فــضــائـلِ جــنـابـش عقل بشر از ازل صغیر است یـا مَـن هُـوَ مَـظـهَـر العَجـائب تـمّـار بـه دار نـاگـزیــر اسـت یـا مَـن هُـوَ عــالِـم الـخَـفـیّــات زیـبـنـدۀ حـضـرت امـیر است مـعـیـار حـلال زادگی هـاسـت مِهـرش پیِ پـاکیِ ضمیر است از خـیرِ بهـشـت ما گـذشـتـیم! ایوان نجف چه بی نظیر است انـگـور ضـریـح بـاده ریـزش درمـان دلِ بـهـانـه گـیـر اسـت چـندی ست زیـارتـش نـرفـتـیم از عمر نمانده هیچ! دیر است ثبت است به طاق عرش نامش شاهی که همیشه سر به زیر است هــارون حـکــومـت مــحــمـد در مـمـلـکـت خـدا وزیر است روزی دِهِ عـــالَــم اســت امـــا در خانه گـلـیم او حصیر است دیگر چه هراسی از قـیامت؟! در روز حساب دستگـیر است با عـشـق عـلی نـمیشوی پیر این مـعـجـزۀ مِی غـدیـر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
با تو پیدا کرد عـالم درکی از پـیدا شدن هست دنیا در پیات از لحظۀ دنیا شدن از نخـستِ آفـرینـش، رود دنبـالت دوید در سرش افـتاده بود اندیـشۀ دریـا شدن یک نفس خورشید برگشت از مسیر و باز سوخت روز از شوق تمـاشا در تبِ فـردا شدن صبح خلقت، بانگِ قد قامت که برمیداشتی موجها میسوخـتـند از اشـتـیاقِ پا شدن در کسی شأنیت مولا شدن غیر از تو نیست آنچنان که با زنی ظـرفـیت زهـرا شدن چشم بیدارت گواهم در شب سخت مبیت از تـو میآیـد فـقـط آئـیـنـۀ طـاهـا شـدن خط پیـشانینوشـتم مدحـت اولاد توست این غبار ای آینه! دارد سرِ خـوانا شدن خواندهام من تک تک قاموسها را، نام تو ترجـمانش میشود بالاتر از معـنا شدن ما لبی تر کردهایم از وصف نامت یا علی آب دریا کی میان کوزه خواهد جا شدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شعر در گفتن تو وقت عبارت عاجز پـلـۀ آخـر مـنـبـر بـه روایـت عـاجـز تو نمردی تو که تا آخر هستی، هستی به بـلـندای حـیـات تو شهـادت عـاجز ردّ زانـوی تو افـتاد به مـحـراب خـدا به عـیـارت همۀ عـمر عـبادت عاجز پیش تو فـن بـیان همه را چون دیـدیم نارسـا بود بیان همه صحبـت عـاجز همه از برکت درگاه تو روزی دارند ای که در عدل تو هفتاد حکومت عاجز تیغِ افـتادۀ یاغـی به خودش پس دادی در ستایشگریِ چون تو شهامت عاجز به خـدایی نرسیـدند و نخـواهند رسید بیتو گـمـراه به دنـبال دیـانت عـاجز تو که هستی که خدا با نفست حرف زده شد به دانستن این مرتبه عزّت عاجز به صف حشر نباشی همگی حـیرانند قلم عـفـو تویی، بی تو قـیامـت عاجز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کرار واژهایاست که زیـبندۀ علیست خورشید محـو چـهـرۀ تابـندۀ علیست شکـر خـدا کـبـوتـر جـلـد نـجـف شـدم خوشبخت آن دلی که فقط بندۀ علیست فرقی نمیکند چه کسی نوکرش شدهست مـولا شدن هـمیشه بـرازنـدۀ عـلیست بگـذار، تازه روز قـیـامت عـیان شود حتی بهشت جلوهای از خـندۀ علیست از شوکت عـلی چه بگویم که معـرکه در انحصار بانگِ خـروشندۀ علیست سائل شدن بـهـانۀ ما بود … قـصد ما تـنـهـا زیـارت رخِ تـابـنـدۀ عـلـیسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آنکه در تمام جـهـانت عـدیل نیست در ممکنات، مثل تو حق را بدیل نیست دست خـدائی و زده بـیرون از آسـتـین در آستین حق به جز از این قبیل نیست روشنتـرین گـواه تو هست و عـدالـتت آن دِرهَمی که در کف دست عقیل نیست در خلوتی که خاص تو و کردگار توست حـتی مـجـال پَـر زدن جـبـرئـیل نیست مـا از رواج سـکـهٔ مـهـر تـو غـافـلـیـم این سکه در زمانه متـاعی قـلیل نیست مـا را بـدون هـیـچ دلـیـلـی قــبـول کـن هرچـند کـار عـشـق بـدون دلـیل نیست فـردا اگـر به خـانـهٔ قـبـرم نـظـر کـنـی جائی به با صفـایی آن مستـطـیل نیست خورشید و ماه را به نگاهی صفا ببخش آنهـا وگـرنه در نـظـر ما شکـیل نیست بهتر همان که بسته به زنجـیر غم شود دستی که بر محبت مـولا دخـیل نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
تا در اوصاف امیرالمـؤمنین آید به کار نه قـلم را اقـتدار و نه زبان را اخـتـیار مظهر حق شیر حق مرآت حق میزان حق کشور حق را مدیر و لشكر حق را مدار گو که بنویسند جّن و انس وصفش را مدام نیست ممکن وصف مولا را یکی از صد هزار قصّۀ جـانـبازی آن جان شیـرین رسول جان شیرین میدهد بر تن برادر گوش دار کافـران دادند با هم دست از هر طایـفه بهر قتل خواجۀ لولاک در یک شام تار گفت پیغـمبر به شیر حق امیرالمـؤمنین کای نبی را جان شیرین ای ولیّ کردگار کافران بر قتل من با یکدگر بستـند عهد باید امشب جای من در بسترم گیری قرار گفت حیدر: ای دو صد جان علی قربان تو این تو، این جان علی، این تیغ خصم نابکار جان پاک تو سلامت جان من بادا فدات گو ببارد تیغ و تیرم از یمین و از یسار خفت آن شب مرتضی در بستر ختم رسل گشت پیغمبر دل شب در بیابان رهسپار نـاگـهـان بـوبـکـر آمـد بر سـر راه نـبی در درون آن شب تاریک، دور از انتظار چشم پیغمبر چو بر وی در سر راه اوفتاد برد هـمره تا نگردد راز پنـهـان آشکار نفس خود را جای خود در بستر خود جای داد خصم خود را ناگزیر آورد سوی کوهسار آنکه جای مصطفی خوابید، باشد جانشین وآنکه یار غار او شد، به که بنشیند به غار با نبی در غار بودن کی کرامت میشود جان به راه یار دادن عزّت است و افتخار این تعصّب نیست انصاف است لختی گوش کن فرق بسیار است بین یار غار و یار یار او به "لا تحزن" ز فعل خویشتن گردید منع این به "مرضات اللّه"ش گوید ثنا پروردگار او ز بیم جان فراری بود از میدان جنگ این به دور مصطفی گردید روز کارزار او "اقیلونی" سرود این بر "سلونی" لب گشود او سراپا عجز بود این پای تا سر اقتدار او ز خیبر شد فراری این در از خیبر گرفت فرق دارد فرق، مرد جنگ با مردِ فرار هر نفـس در بستر خـتم رسل بهر عـلی بود بیش از طاعت کونین اجرش در شمار ذات حق آن شب به جبرائیل و میکائیل گفت کی کند جان از شما در راه یکدیگر نثار؟ هر دو ماندند از جواب و سر به زیر انداختند هر دو ساکت هر دو گردیدند از حقّ شرمسار پس خطاب آمد که بگشائید چشمی بر زمین بذل جان شیر حق بینید در این شام تار خـفـته بهر بذل جان در بستر ختم رسل گشته محو این همه ایثار چشم روزگار ای وجودت شمع جمع آفـرینـش یا علی وی خزان زندگی را نام دلجـویت بهار با سر انگشت تو مهر و مه کند در چرخ سیر بر تماشای تو میگردند این لیل و نهار گو برد حقّ تو را صد تن به جای آن سه تن آنچه زآن توست، آن تو است ای جان را قرار چه شوی مسندنشین و چه شوی خانهنشین تو امـامیّ و امـامـت از تو دارد اعتبار بانگ جبریل از اُحد آید به گوش جان که گفت لافـتـی الاّ عـلی لا سـیـف الاّ ذوالـفـقار لب نمیبندد ز اوصاف تو «میثم» یا علی گر فتد در زیر تیغ و گر رود بر اوج دار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
به بستر رفت، بستر نه که اینجا سنگر است اصلا یکی از آنهمه سنگر که رفته، بستر است اصلا در این بستر که خوابیدن نه بیداریست سرتاسر در آن موج خطر سرتابه پا، سرتاسر است اصلا در این بستر که زیرانداز آن شاید کمین باشد و شاید نه که از هر سو نشان خنجر است اصلا چه مشتاقانه با جان آمده در راه جان دادن که عشقش دادن جان در ره پیغمبر است اصلا نه حالا آمـده با نـیـت تـقـدیـم جـان خود که او از اول این قصه بر این باور است اصلا نه اینکه با خیال سایبان و کرسی و مسند که حیدر بین یاران بر مرامی دیگر است اصلا چه میگویم خدایا بین یاران مثل او هرگز نه تنها او ز یاران از همه عالم سر است اصلا در این بستر، شهادت، مرگِ در بستر نخواهد بود در این بستر که حتی مرگ از آن مُضطر است اصلا از این مرد است قاسمها یکایک یاد میگیرند شهادت اتفاقی از عسل شیرین تر است اصلا خدایی بوده هر کاری که حیدر پای آن بوده و هر کاری خدایی بوده، کار حیدر است اصلا اگر کفر خدای او نمیشد من یقین دارم از آنچه دیدم از او میشدم حیدرپرست اصلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
ما را ببر به چشمۀ شعر و شرابها ما را ببر به خـاطـرهای از کـتابها هرشب هزار رکعتِ فیضِ تو شاهد است پهلو تُهی نمودهای از رخت خوابها هـرگـز نــدیـد دیـدۀ لـیـل و نـهـارهـا چون لیلتالـمـبیتِ علی در حسابها یک شب فقط نگاه تو مهمانِ خواب بود شامی که بود دور و برت التهـابها در بستر برادر خود تا سحر بخواب ای خـوابِ تو عـبـادتِ اُمُالـکـتـابها تو گرمِ خواب بودی و گردنکشانِ کفر نیزه به دست گِردِ تو همچون سرابها مـکــه شــنــیـد نـالـۀ واویـلـتـایـشـان این حیدر است حضرت عالی جنابها تنهـا امـیر، نقـش تو را تیشه میزند وقـتی که بُتتـراش کـند انـتـخـابها ما را بـبـر نجـف به دَمِ مـا دوا بریز امشب بـیا به کـاسـۀ ما کـربـلا بریز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و خاتم بخشی ایشان
حدیث خـاتم و انگـشتری بخوان با من روایت زحـل و مشـتری بخوان با من عـقـیق سـرخ، که اندوه میبـرد از دل چو کهربا غـمِ صد کـوه میبرد از دل عقیق سرخ در انگشت دست راست، خوش است اگر که نقش نگین نامی از خداست، خوش است اگر جدا نشویم از خدا و از ره راست عـقـیق، آیـنۀ عـاقـبت به خیری ماست به محـفـلی که گل سرخ، هـمزبـانم شد دو بیت ناب شنیدم، که نقش جانم شد: «بسا کسا که ز تقوا به عرش، سیر کند ولی چنان شود آخر، که رو به دیر کند برای هر که دعا میکنی به صدق و صفا بگو که عـاقـبتش را خدا به خیر کند» بیـا به قـصـۀ خـاتـم، به نور برگردیم! به باغ عـشـق، به بـاغ بـلـور برگردیم «ابوذر» آن که به صدق حدیث، شد مشهور که از عشیرۀ عشق است و از قبیلۀ نور کنار چشمۀ زمزم، به دیگران پیوست سلام کرد و سخن گفت، تا سکوت شکست که ای جـماعـت دلبـسـتۀ رسول خدا! گرفته روشنی از بازتـاب شـمس هُدی به گوش خویش شنیدم: که آن پیمبر نور که بود نور درخـشان نخل وادی طور حدیث فضل علی را به دوستان میگفت دلیل برتریاش را به این و آن میگفت علیست در سفر عشق «قائد البرَرَه» و در حـمایت اسـلام «قـاتِلُ الکَـفـَره» کسی که یار علی شد، خداست یاور او همیشه خرم و سبز است، باغ باور او و از ولایت او، هر که دسـت بـردارد هـزار بـار به ذلـت، شـکـسـت بردارد ادامه داد ابـوذر، که ای اهـالی عشق! که دلسپردۀ مهرید، مهر والی عشق! در آن زمان که گل از باغ معرفت چیدم شگفت واقـعهای را به چشم خود دیدم شگـفت واقعـهای خارج از تصور بود ز بنـدگـان خـدا «مسجدالنبی» پُـر بود معـاشـران، همه آیات راز میخواندند و با پیـمـبر رحـمت، نماز میخوانـدند که سائلی ز در آمد، سؤال نقـش لبـش نیـازمند کـمـک، جانِ عـافـیتطـلـبـش از آن نمازگزاران، امید رحمت داشت امید لطف و کرم با هزار زحمت داشت ولی کسی به نـدایـش، نگـفـت لـبـیکی نه مژدهای ز کرامت، نه از کرم پیکی به نـاامـیدی بسـیار، دیـدهای تر داشت خداخدا به لبش، دست بر دعا برداشت که ای خدا! تو گواهی، کسی جواب نداد کسی به تـشنگیام، نیم جرعه آب نداد به حرمتِ عرقِ شرمِ من، نسوخت دلی کسی نکرد ترحم، به مشت آب و گلی دلم شکست و نشد همنـوای من، نَفَسی خـدا کـند که نیـفـتـد نیاز کس به کسی در آن فضای غمانگیز و التماس و سکوت که خواند سائل درمـانده ربّـنایِ قـنوت «علی» که بود در آن آستان به حال رکوع گشوده بود به افـلاکِ نور، بال رکوع علی که بار امانت نشـست بر پـشتـش اشاره کرد به انگـشتری در انگـشـتش فـقـیـر آمـد و بـر دیـدگـان نهـاد آن را گـرفـت از کـف او خـاتـم سـلـیـمان را پـیـامـبـر که نـمـازش تـمام شد، آنگـاه ز سوز سیـنـه برآورد، نالهای جانکاه: که ای خدا که به موسی وزیر بخشیدی! و «شرح صدر» به او بینظیر بخشیدی! که برگِ سبز، به دست برادرش دادی که از بـرادر او بال و شـهـپرش دادی ز پیشگاه تو من، شرح صدر میخواهم و مـاه روشن شبهای قـدر میخواهم امـیـدوار تو هـسـتـم که کـارساز تویی که دلـنـواز تـویی، پـردهدار راز تویی تو آگهی که علی خوبتر ز جان من است که پرفروغترین مهر خاندان من است علی که سینهاش از عشق منجلی شده است ز فیض تربیت من، علی، علی شده است علی که تیغ اگر زد، برای حق زده است کتاب معرفت و عشق را ورق زده است که قُوتِ خستهدلان را به شانهاش بردهست غمِ شکستهدلان را به خانهاش بردهست که در مصافش، دشمن ز بیم میلرزد ولی چو بـید، ز اشک یـتـیـم میلـرزد علی که از شب قدر است ناشناخـتهتر ندیده عـشق از او، مردِ پـاکبـاخـتهتر علی، که هست گل دلپـذیر من، یا رب چه میشود، بشود او وزیر من، یارب هـنـوز گـرم دعـا بـود بـا تـمـام وجود که بـا پـیـامِ رسـا، جـبـرئـیـل آمـده بود که ای رسول خـدا! آیـهای تـلاوت کن و کام جان را، سرشار از حلاوت کن بخوان که وحی خدا، «إنّما وَلَیُّکُم» است مراد، ساقی سرچشمۀ «غدیر خم» است بگو به ساقی کـوثـر، تو جانـشین منی که روح مکـتب و آئـیـنـهدار دین منی تو در رکـوع نه تـنهـا زکات بخشیدی به قـلب عـالـم هستی، حـیات بخشیدی تو شـرح آیه «آتَـیـتـُمُ الـزّکـوة» شـدی تو جان، به متن «اَقیمُ الصّلوة» بخشیدی به عـاشـقـان ولایت، گل از کرم دادی به تـشنگـان هـدایت، بـرات بـخـشیدی تو با مجاهدت خویش، با صبوری خود به رسم و راه نبـوت، ثـبات بـخـشیدی که فتح باب کرم از تو بود روز نخست قسم به شب که نگینبخشی حسین از توست همان شبی که شب وصل جاننثاران بود شبی که سینۀ صحـرا ستارهبـاران بود شبی که پیکر خورشید بود روی زمین در آسمان همهجا بود گفتوگوی زمین شبی که سایۀ یک ساربان به راه افتاد و برق خنجر از آنجا به چشم ماه افتاد برای آنکه شود رسم عاشقی خوشتر عزیز فـاطـمه انگـشت داد و انگـشـتر به کـربـلای حـسـیـنی اگر گـریـز زدم سری به دامنِ آن دشت لالـهخـیز زدم مرا به صبح چـنین دلپـذیـر میبخـشند مرا به حرمت و قدر غـدیر میبخشند قسم به فجر و «شفق» روی دل به عاشوراست غـدیر حادثهای متصل به عاشوراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگر که شـوق شکـفـتن بـهـار را مانده امـیـد او به نـسـیـمـی گـرهگـشـا مـانده درخـت زنـده شـده با دم مـسـیـحائـیت و تا همیشه تو را دست بر دعـا مانده دمی حقیقت تو آشکار شد، عمریست دهـان کـعـبـه از این اتـفـاق وا مـانـده هنوز هم که هنوز است از عـدالت تو به جـای جای زمـین نـامـی آشنا مانده از آن شبی که به جای رسول خوابیدی طـنـیـن نـام بـلـنـدت بـه یـادهـا مـانـده تو آن بلندمقامی که در شکستن شرک به روی دوش نـبی از تو رد پـا مانده حـسین توست همانی که در دل تاریخ از او حـمـاسـۀ بـشـکـوه کـربـلا مانده خـلاصه، رو به تو آورده امت اسـلام به روزگار پر از فـتـنه هر کجا مانده امـیـد آخــر هـر دردمــنــد بــودی تـو امـید هر چه یـتـیـم و اسـیـر و وامانده ولی پس از تو کسی از خودش نمیپرسد که کولهبار تو روی زمین چرا مانده؟! رسیدن به تو عـین رسیدن به خداست بگـو که چـند قـدم تا تو، تا خـدا مـانده مـبــاد دل بـسـپـاریـم بـعـد پـیـغــمـبـر به منـکـر تو که در فهـم " انّـما" مانده یقین که در دل گرداب شب گرفتار است از آفـتـاب ولا هـر کـسـی جـدا مـانـده خوشا دلی که دراین عصر بیوفاییها تمـام عـمـر به عـشـق تو مبـتـلا مانده در آستان تو این دل، دل شکـسـتۀ من کـبوتـریست به دام غـمت رهـا مانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
«علی» علی و «علی» عالی و «علی» اعلاست به مصحف کلمات خدا «هِیَ العُلیا»ست قـیاس خـلـق خـدا با عـلی، مَعَ الـفـارق که «لا يُقـاسُ بِنا» از منـاقـب مولاست گواه ما «أَ جَـعَـلـتُم سِقَـايَةَ الحَاج» است مقام ساقی کـوثـر فـراتـر از اینهاست چرا مـقـایسه؟ «لا يَـسـتَـوُونَ عِـنـدَ الله» که آیه آیۀ قـرآن به فـضل او گـویاست علی رسیده به قرآن به «أَعظَمُ دَرَجَه» علی در این همه آیات، آیت عظمیست اگـر هـزار پـیـمـبـر به مـدحـت حـیـدر یکی هزار روایت بـیان کـنـند رواست علیست سورۀ نصر و به عصر بیمانند علیست سورۀ فتح و به دهر بیهمتاست دمـی کـه حــیـدر کـرار، تـیـغ بـر دارد فقط فرار در آن عرصه، چارۀ اعداست زمــان غــرش «الله اکــبــر» حــیــدر ملک به حیرت از آن حملههای رعدآساست عـلی عـذاب «أَعِـدُّوا لَـهُـم» عـلیه عـدو عـلی به فـرق ستم تـیغ انتـقـام خـداست کـنـنـدۀ در خــیــبــر، کـشـنـدۀ مـرحـب که نام او رجز فـتح مسجد الاقصیست چه آیهها که مرادش فقط خلافت اوست چه سورهها که گـواه شرافـت مولاست ببـین خـلافـت او را به سـورۀ اعـراف دلیـل مـحـکـم مـا آیـۀ «وَ واعَـدنـا»ست علی خلیفه به حکم حدیث منزلت است اگرچه منـزلت او فـراتـر از موساست علی به منزلۀ سر به پیـکـر طـاهـاست علی به پیکرۀ وحی، روح ما یوحیست علی نصیر و وزیر و مشیر خـتم رُسُل علی امیر و نذیر و بشیر خلق خداست امـام اوست که در دورۀ حکـومـت هـم انیـس با ضعـفـا و رفـیـق با فـقـراسـت نوازشش به سر و روی غنچههای یتیم شمیم روحفـزا و نـسیم عـقـده گـشـاست عـلی به پیـرهـن سادهای قـنـاعت کـرد لباس خوبترش را برای قنبر خواست عـلی به آیـۀ «ایّاکَ نَـعـبُـدُ» عـبـد است برای شیعه به «ایّاکَ نَستَعین» مولاست علی امیر «اُولُوالاَمر» در «اَطیعُوا الله» ولی به «مَن يُطِعِ الله» او مطیع خداست خوشا کسی که ملبس به جامۀ تقـواست بدین لباس مقـدس، به محضر مولاست بیا به مـحـضـر مـولا بـخـوان امـینالله که او امـین خـدا و امـان خـلق خداست در آن حرم «اَرِنِی الطَّلعَةَ الرَّشیده» بخوان ولی عصر، شب و روز زائر مولاست بیا به ساحت قـدسـش به ذکر « مُـولَعَـةً بِذِكرِکَ وَ دُعاَئِک» که او مجیب دعاست «عَلی الأَطائِبِ مِن أَهلِ بَیت» ندبه کنید اگر که خون رَوَد از چشم جن و انس، رواست به «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَـلَق» بیا به نجـف حریم امن تو « مِن شَرِّ ما خَلَق» آنجاست بـیـا و دل به دعـای صبـاح او بـسـپـار علی زمان مناجات «سامِعُالنَّجوی»ست صبـاح، وقـت منـاجـات بـا امـام زمـان صباح، فرصت تجدید عهد با مولاست به گریه هر شب جمعه دعای خضر بخوان که قطره قطرۀ اشک تو رشک آب بقاست به هر «مَدَدتُ یَدِی» خواندهام علی مددی همیشه و همهجا دیدهام به دست خداست به نـخـل مـیثـم او سـازگـار شد طـبـعـم حلاوت همه ابیات من از آن خرماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چگـونـه دم بـزند ذره از نـهـایـت تو؟ که هیچ غم نرسیده به درک محنت تو چگونه شعر به لکنت نیفتد از وَصفت و کوه خم نشود پیش عزم و همّت تو؟ به پای سفـرۀ شعریم؛ رزق ما برسان کرامت است و عنایت، همیشه عادت تو تو مرد اول ایـمان، تو شیر حق بودی چگونه سر نـسپـردنـد بر اطاعـت تو؟ عـبـادت هـمۀ جـن و انـس تـا محـشـر نمیرسد به تو؛ حتی به شأن ضربت تو! تویی عـبـودیت محـض در برابر حـق دگر چه وصف کنم از تب عـبادت تو حسود همّت و عزمت، فـراریـانِ اُحـد که زخم و صبر، کم آورد پیش طاقت تو فقط تویی حق و، غیر از تو باطلند همه ولایـتت، یکی از آن همه حـقـیقـت تو به مرگ خویش چرا دشمن تو میبالد؟ که در مصاف، ندید از تو جز مروّت تو به پای جرأت تو، مَرحب است زانو زد و کـودکـانِ یـتـیـمـنـد مـحـو الـفـت تـو به زیر سـایـۀ تـیغ چـهـل نـفر خُـفـتـی کجاست آنکه رسیده به پای جرأت تو؟ یتـیـمهای تو در کـوچههای غزّه هنوز به جـسـتـجـوی تو و جلـوۀ کرامت تو به نان سفرۀ عدل تو سخت محـتاجـنـد جهان، یتیم تو ماند از شب شهادت تو به لهجۀ تو که عدل است غبطهها خوردیم جهان، تعجب محض است از صراحت تو یـتـیـم دیـدن عـدل تـوأیـم و منـتـظـریم امـام عـدل، تـجـلّـی کـنـد به هـیـأت تو دم از عـدالـت مـوعـود میزنـیم، ولی هراس در دلـمان هست از عـدالـت تو
: امتیاز
|
























